نظر علي الطالقاني

40

كاشف الأسرار ( فارسى )

و انبياء و ائمه ( ع ) هميشه بوده چنانچه از ملاحظه قرآن و احاديث و كتب و تواريخ ظاهر و هويدا است . تنبيه ظاهر است كه از براى متابعت شرع نمودن و به اميد جزاء اطاعت نمودن و دست از معاصى كوتاه داشتن كفايت مىكند مطلق اعتقاد ، خواه حق باشد خواه باطل ، پس اگر كسى العياذ باللّه مذهب تناسخى داشته باشد هم كفايت مىكند از براى اطاعت و ترك معصيت ، با آنكه به اجماع شيعه و سنّى بلكه به ضرورت دين اين مذهب باطل است . يا آنكه اعتقاد به معاد روحانى داشته باشد و منكر معاد جسمانى باشد العياذ باللّه . و آيا به سبب اين اعتقاد كافر است عقلا يا شرعا ، ان شاء اللّه در جاى ديگر بعد از اين گفته خواهد شد . و بالجمله پس بديهى شد كه خصوص معرفت و اعتقاد به معاد واجب است عقلا در عرض وجوب معرفت نبوت ، و نيست از بابت اقرار به ما جاء به النّبى ( ص ) فقط ، فافهم . و اگر خواهى بگو كه چون غايت و كمال انسان تقرّب به خدا و محبّت او است و اين بدون معرفت نمىشود و معرفت او نيز بدون معرفت پيغمبر ( ص ) و امام ( ع ) نمىشود ، پس اين هر سه معرفت واجب شد عقلا . و چون خدا حكيم و محكم كار است و كار عبث نمىكند پس لازمه تكليف و حكيم بودن و منقطع نشدن فيض اين است كه او را جهانى باشد از براى ثواب و عقاب و جزاى اعمال ، پس انكار معاد انكار خدا است و تمام تحقيق اين مطلب را در رساله محبّت همين كتاب نوشته‌ايم فراجع فافهم . مطلب نهم در بيان اين كه اصول دين منحصر است در معرفت و اعتقاد به همين چهار چيز . و اين مطلب بعد از آنچه گفتيم ظاهر است كه شناختن و دانستن غير اين چهار چيز ، خود مقصود نيست بلكه مقصود است به جهت عملى از اعمال . پس اصل مقصود آن عمل است و چون تا كسى كيفيت و طريقه عمل را نداند نتواند او را به جا آورد پس دانستن ، مقصود بالتبع است و اگر ممكن باشد عمل را بىعلم نمودن ، به محض عمل